اولياء الله آملى
114
تاريخ رويان ( فارسى )
و در [ 58 ] گرگان بنشست . و ملك طبرستان بر ابو على قرار گرفت . و او پادشاهى سايس و مطاع بود ، روزى به ميدان گوى اسبش به كبوه خطا كرد و از اسب درافتاد . مرده از جاى برداشتند . « 1 » گنبدى كه مرقد او است ، در راسته كوى ، برابر گنبد داعى نهاده است ، « 2 » بر در خانه سيد اجل مجتبى رحمه اللّه و من بارها نام و لقب و كنيت و تاريخ او خواندهام به خط معقلى بر آنجا نوشته است . [ حكومت داعى ابو جعفر صاحب القلنسوه ] بعد از او ، مردم بر برادر او - ابو جعفر - بيعت كردند و او را صاحب القلنسوه خوانند و او يك چند حاكم بود . ديگرباره ماكان بن كاكى به رويان درآمد و با داعى موافقت كرد . داعى به استظهار او قوت گرفت . اسفار بن شيرويه ، نايب ابو جعفر ناصر بود در سارى ، و اصفهبدان با ابو جعفر يكى شده بودند و داعى الحسن بن القاسم ، با پانصد مرد در آمل آمده بود ، از طرف رى به راه لارجان . اسفار را معلوم شد كه داعى ضعيف حال است . ناگاه با اصفهبد به آمل تاختن آورد . داعى بيرون شهر مصاف داد . اين پانصد مرد از او برگشتند . داعى بترسيد و با تنى چند از خواص ، روى به شهر نهاد . بر مقدمهء لشكر اسفار ، مرداويج بن زيار حاكم بود و او خواهرزادهء استندار هروسندان بود كه داعى ، او را در گرگان در جنگ ناصران بكشته بود . مرداويج به كينهء خال خود ، در پى داعى بيامد و زوبينى بر پشت او زد و بكشت و قصاص خال خود - استندار - بازخواست . و قتل داعى صغير در سنهء ست عشر و ثلاث مائه
--> ( 1 ) - اين وقايع با شرح بيشترى در صفحات 286 و 287 و 288 تاريخ طبرستان ج 1 ضبط است . ( 2 ) - مطالب بالا نيز در ص 224 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين آمده است .